اگر حتا یک قدم هم که شده به جلو حرکت کن. این جمله‌ی کاملن انحرافی در مغزم سوت می‌کشد و سردرد تمام تنم را می‌بلعد. برای کسی که یک کوه بر پشتش لمیده، سر پا ایستادن هم کار شاقی ست چه رسد به جلو حرکت کردن. ولی من نمی‌خواهم جا بمانم. شاید شبیه حلزون باید خودم را در کوه جا کنم و بخزم. یا شاید باید کوه را به سمتی پرت کنم و تا می‌توانم از دیو‌هایی که نعره کشان دارند به دنبال ارث پدرشان به دنبال من می‌دوند فرار کنم.